____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹⁴
که مارتین از موتورش پیاده شد:
! هوییی عوضی تو تقلب کردی
که کوک رفت به سمتش اما قبل از اینکه بخواد چیزی بگه گفتم:
-ههه تقلب؟
قانونی هم وجود نداشت که بگه نمیتونی میونبر بزنی
!راک این هرزه رو خفش میکنی یا خفش کنم؟
که کوک یه مشت زد به دماغ جک
-ک..کوک چیکار میکنیی؟
+عوضی دهنتو میبندی یا بندمش؟
که یهو صدای آژیر پلیس ها شنیده شد و همه سریع در رفتن
جک هم سوار موتورش شد و گفت:
! هرزه خانم این تهش نیستتت(عربده)
کوک هم سریع سوار موتورش شد و خواست راه بیفته که من رو دید
حمله عصبی بهم دست داده بود
نمیتونستم نفس بکشم و اون وسط هیاهو دستمو رو سرم گذاشته بودم
+رایاااااا
چیکار میکنی بیا دیگه
با اینکه میتونستم بشنوم چی میگه اما نمیتونستم تکون بخورم
که سریع به سمتم اومد و دستمو کشید
+رایاا بدو باید بریمم
که خواستم سوار موتورم بشم که جلومو گرفت و گفت:
+هوییی موتورو ول کن سوار مال من شووو
-و..ولیی
که دستمو کشید و منو سوار موتور خودش کرد و با سرعت راه افتاد
توی مسیر هنوز سخت نفس میکشدم اما بهتر بودم
وقتی سوار شدیم خواستم خیلی بهش نچسبم و ازش فاصله بگیرم که دستامو گرفت و دور کمرش حلقه کرد و گفت:
+سفت بگیر
همینجور حرکت میکردم حتی خودمون هم نمیدونستیم به کجا
چون گفته بودم شب خونه مری میمونم نمیتونستم شب برم خونه کوک هم که نمیتونست ولم کنه
تقریبا ساعت 2 شب بود
که رفت کنار ساحل
-کوککک کجا میری؟
+هیششش چقدر حرف میزنییی
که سمت ساحل رفت و موتورشو پارک کرد و گفت:
+پیاده شو
-اینجا؟
+ای باباا پیاده شو دیگههه
-باشه بابا اومدم
پیاده شدم و پشت سرش راه رفتم تا رفت لب دریا و روی شنها دراز کشید
+منتظر چی هستی دیگه بیا
-مطمئنی به سرت ضربه نخورده؟
بعد اون همه چیز پاشدی اومدی ساحل؟
چه آدم ریلکس....
که حرفم رو با حرکت سریعش قطع کرد. به سمتم اومد و براید بغلم کرد و انداختم توی آب
-هویییی روانییییی
چیکا میکنیییی
+شاید بری تو آب کمتر حرف بزنییی
خودشم اومد توی آب دریا و روم آب میریخت و منم همینکارو میکردم...
+عهههه خانم خندیددد
-به خدا که دیوونهاییییی
+تو بیشترررر
که کلی توی آب بازی کردیم و از آب اومدیم بیرون و روی شنهای ساحل نشستیم
-کوک؟
+هوممم
-سردمه
+ناموسا؟
وسط تابستون؟
-چیکار کنم پنج ساعت تو آب بودم سردم شد دیگهه
+باشه بابا
که رفت کتش رو که روی موتور گذاشته بود و خیس نشده بود و آورد و انداخت روم
+خوبه؟
-هوم
+نمیخوای چیزی بگی؟
-والا هر چی خواستم بگم تو گفتی حرف نزنم
+منظورم این بود که غر نزنی
-خب چی بگم؟
+اون حمله عصبی بود؟
-اوهوم
+برای چی؟
قطعا که برای دعوا نبوده چون خودت دست بزنت خیلی خوبه
-به خاطر آژیر پلیس بود
+......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
که مارتین از موتورش پیاده شد:
! هوییی عوضی تو تقلب کردی
که کوک رفت به سمتش اما قبل از اینکه بخواد چیزی بگه گفتم:
-ههه تقلب؟
قانونی هم وجود نداشت که بگه نمیتونی میونبر بزنی
!راک این هرزه رو خفش میکنی یا خفش کنم؟
که کوک یه مشت زد به دماغ جک
-ک..کوک چیکار میکنیی؟
+عوضی دهنتو میبندی یا بندمش؟
که یهو صدای آژیر پلیس ها شنیده شد و همه سریع در رفتن
جک هم سوار موتورش شد و گفت:
! هرزه خانم این تهش نیستتت(عربده)
کوک هم سریع سوار موتورش شد و خواست راه بیفته که من رو دید
حمله عصبی بهم دست داده بود
نمیتونستم نفس بکشم و اون وسط هیاهو دستمو رو سرم گذاشته بودم
+رایاااااا
چیکار میکنی بیا دیگه
با اینکه میتونستم بشنوم چی میگه اما نمیتونستم تکون بخورم
که سریع به سمتم اومد و دستمو کشید
+رایاا بدو باید بریمم
که خواستم سوار موتورم بشم که جلومو گرفت و گفت:
+هوییی موتورو ول کن سوار مال من شووو
-و..ولیی
که دستمو کشید و منو سوار موتور خودش کرد و با سرعت راه افتاد
توی مسیر هنوز سخت نفس میکشدم اما بهتر بودم
وقتی سوار شدیم خواستم خیلی بهش نچسبم و ازش فاصله بگیرم که دستامو گرفت و دور کمرش حلقه کرد و گفت:
+سفت بگیر
همینجور حرکت میکردم حتی خودمون هم نمیدونستیم به کجا
چون گفته بودم شب خونه مری میمونم نمیتونستم شب برم خونه کوک هم که نمیتونست ولم کنه
تقریبا ساعت 2 شب بود
که رفت کنار ساحل
-کوککک کجا میری؟
+هیششش چقدر حرف میزنییی
که سمت ساحل رفت و موتورشو پارک کرد و گفت:
+پیاده شو
-اینجا؟
+ای باباا پیاده شو دیگههه
-باشه بابا اومدم
پیاده شدم و پشت سرش راه رفتم تا رفت لب دریا و روی شنها دراز کشید
+منتظر چی هستی دیگه بیا
-مطمئنی به سرت ضربه نخورده؟
بعد اون همه چیز پاشدی اومدی ساحل؟
چه آدم ریلکس....
که حرفم رو با حرکت سریعش قطع کرد. به سمتم اومد و براید بغلم کرد و انداختم توی آب
-هویییی روانییییی
چیکا میکنیییی
+شاید بری تو آب کمتر حرف بزنییی
خودشم اومد توی آب دریا و روم آب میریخت و منم همینکارو میکردم...
+عهههه خانم خندیددد
-به خدا که دیوونهاییییی
+تو بیشترررر
که کلی توی آب بازی کردیم و از آب اومدیم بیرون و روی شنهای ساحل نشستیم
-کوک؟
+هوممم
-سردمه
+ناموسا؟
وسط تابستون؟
-چیکار کنم پنج ساعت تو آب بودم سردم شد دیگهه
+باشه بابا
که رفت کتش رو که روی موتور گذاشته بود و خیس نشده بود و آورد و انداخت روم
+خوبه؟
-هوم
+نمیخوای چیزی بگی؟
-والا هر چی خواستم بگم تو گفتی حرف نزنم
+منظورم این بود که غر نزنی
-خب چی بگم؟
+اون حمله عصبی بود؟
-اوهوم
+برای چی؟
قطعا که برای دعوا نبوده چون خودت دست بزنت خیلی خوبه
-به خاطر آژیر پلیس بود
+......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۱.۶k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط